تبليغاتX
سگ باز

سگ باز

سگ اصحاب کهف ، با بدان بنشست و مردم شد !

تجاوز شرعي !

چند وقت قبل خاطره اي از عموي خودم شنيدم گفتم شايد بد نباشه اون را براي شما بنويسم . همه چيزه اين خاطره واقعيه به جز اسامي . چون اصلا عموم اسمهاي اصلي رو به من نگفت (فقط اسم ليلا واقعيه).عموي من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوري اسلاميه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ايران و عراق در زندان عادل شيراز خدمت ميکرد.فکر ميکنم اگه اين خاطره رو از زبان خود عموم بنويسم بهتره…


فردا روزي بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشيم . با اينکه خيلي دوست داشتم جنگ رو از نزديک احساس کنم اما خيلي نگران بودم شايد به خاطر اين بود که از مرگ ميترسيدم .
اتفاقا از بين زندانيها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سياسي بود . و بعضي هاشون هم مجرد بودن (همينطور که ميدونين اعدام خانمهاي مجرد طبق قوانين نانوشته جمهوري اسلامي ايران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعي دعاي کميل ، رئيس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : براي برادراني که فردا به سلامتي عازم جبهه هستند خبر خوبي دارم .
امشب شبي هست که ميتونن از بين زنان مجردي که قراره فردا اعدام بشن اوني رو که مايل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضايي هم تشريف آوردن تا هر زني رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربيارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا براي سلامتي امام و اسلام صلوات جميع خطب کن و…

براي يک لحظه هراس عجيبي تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نميکردم شبي که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسي هم باشه . به سمت سالني رفتيم که دختران زنداني اونجا به صف ايستاده بودند . جالب اينکه بعضي بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که اين کار رو انجام بدند اما برخي ها با اينکه مجرد هم بودند نيامده بودند .
با ديد دخترها يک لحظه ميخواستم برگردم . اما سهيل که يکي از دوستام بود و سه چهار سالي سنش از من بيشتر بود گفت کجا ميري مجيد. وبا خنده ادامه داد نکنه ميخواي ناکام از دنيا بري؟!از اين شوخيش اصلا خوشم نيومد اما هرچي بود وسوسه شدم که بمونم . در نهايت هر کدوم از بچه ها دختري رو انتخاب کرد و حاج آقا رضايي که روحاني زندان بود يکي يکي دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در مي آورد.يادمه بعضي از دخترا راضي به اين کار نبودن اما چاره اي نبود. محال بود رئيس زندان اجازه بده دختري باکره اعدام بشه.
تقريبا براي هر کدوم از ما يک دختر ميرسيد.نوبت من شد. دختري که انتخاب کرده بودم چهره معصومي داشت اسمش ليلا بود . حاج آقا رضايي صيغه عقد رو خوند و منو ليلا حالا زن و شوهر بوديم. اونم چه زن و شوهري…زني که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از ليلا پرسيدم به چه جرمي به اعدام محکوم شده ؟ گفت يک روز به همراه دوستش در يکي از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ريختن تو خونه و همشون رو گرفتن.ميگفت که براي اولين بار بوده که تو جلسات سياسي شرکت ميکرده و فکر نميکرده که روزي همچين اتفاقي براش بيفته.ازم خواست که کاري براش بکنم.اما من فقط يک مامور بودم .
چه کاري ميتونستم بکنم.کاري براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر ميکردم لازمه امثال ليلا قرباني بشن تا اسلام پايدار بمونه.بهترين و سخت ترين شب زندگيم همون شبي بود که تو زندان با ليلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح ليلا رو بوسيدم و ازش خداحافظي کردم.گفتم حلالم کن شايد شهيد بشم.ليلا سرشو پايين انداخت و هيچي نگفت.چند دقيقه بعد از پنجره ميديدمش که اونو همراه بقيه زنها به سمت اعدام ميبرن.
ليلا اولين دختري بود که باهش بودم بخاطر همينم برام خيلي سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضي بچه ها که تو زندان بودند شنيدم که وقتي پدر و مادر ليلا براي تحويل گرفتن جنازه اش اومده بودن ???? تومن از طرف دولت بهشون ميدادن و ميگفتن دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش…

منبع

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت   توسط سگ باز  | 

دفاع از حقوق بشر با پلمب تعطيل نمي شود‏

به دنبال پلمب دفتر کانون مداقعان حقوق بشر در تهران، با نرگس محمدي، سخنگوي اين کانون گفت و گو کرده ايم. ‏خانم محمدي ضمن غيرقانوني خواندن پلمب دفترکانون مدافعان حقوق بشر و توصيف نحوه برخورد خشن ماموران ‏امنيتي و لباس شخصي، تاکيد مي کند که "مدافعان حقوق بشربا پلمب شدن دفترو تنگناهايي از اين دست، از کار خود ‏دست نخواهند کشيد و سختکوش تر به کار خود ادامه خواهند داد." اين مصاحبه در پي مي آيد.‏


‎‎از پلمب دفتر کانون بگوييد.‏‎ ‎

ما قرار بود درشصتمين سالگرد تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر مراسم ساده اي برگزار کنيم.برنامه هم عبارت بود ‏از چند سخنراني، اهداي تنديس کوروش کبير به يک تلاشگر حقوق بشرو کارهايي در همين رديف. 300 مهمان داشتيم ‏که همگي با کارت ويژه براي يک نفر دعوت شده بودند. البته اين دعوت به صورت علني نبود. تا اينکه در ساعت 4 و ‏نيم بعد از ظهر نيروهاي امنيتي، لباس شخصي، ماموران اداره اماکن و نيروهاي انتظامي محل را در محاصره گرفتند. ‏ده ها ماشين شخصي با دوربين تمام منطقه را پر کرده بودند. انقدر نيرو در منطقه يوسف آباد جمع شده بودند که تصور ‏آن ممکن نيست. بعد ده پانزده نفر از اين نيروها، وارد ساختمان شدند که ما خواستيم مانع ورودشان شويم و تقاضاي ‏مستند يا حکم قانوني براي ورود به ساختمان را کرديم؛ ولي آنها نه تنها به اين درخواست ما توجهي نکردند بلکه يکي از ‏آنها ضمن هتاکي به من حمله کرد . او فحش هاي رکيک مي داد و مي گفت اگر زن نبودي ـ خيلي ببخشيد ـ لنگت را مي ‏گرفتم و پرتت مي کردم بيرون. برخورد او طوري بود که مامورين انتظامي مانع او شدند و او را کشان کشان از ‏ساختمان بيرون بردند. بعد هم دفتر را پلمب و ما را از آنجا بيرون کردند.‏


‎‎کدام دسته از ماموران برخوردهاي خشني داشتند؟‎‎

مجموعه اي از آنها، اما برخورد لباس شخصي ها بسيار خشن تر بود و حتي يکي از اعضاي شورايعالي نظارت را ‏مورد ضرب و شتم قرار دادند.‏


‎‎مهمان ها رسيده بودند؟‎‎

مامورين باهر کسي که قصد ورود داشت، برخورد و مهمانان را متفرق مي کردند. حتي با خبرنگاران و عکاسان ‏برخورد کردند و مانع ورود آنها به ساختمان شدند. دوربين عکاسان را هم گرفتند و فيلم ها را يا ضبط يا پاک کردند.‏


‎‎وسيله اي هم از آنجا بردند؟‏‎‎

نه، تمام وسايل در دفتر کانون و در اختيار اين نيروهاست. به همين علت اگر بعدا هر چيزي اعلام بکنند ما نخواهيم ‏پذيرفت. نيروهاي امنيتي حتي فرصت ندادند که وسايل صورت برداري شود و به امضاي طرفين برسد. يعني به ‏هرشکلي که تصور کنيد اقدام اين ماموران غيرقانوني بود، نه حکم ارائه دادند و نه صورت جلسه اي شد.‏


‎‎کسي هم دستگير شد؟‎‎

ما در دفتر نبوديم؛ يعني بعد از پلمب حتي اجازه ندادند جلوي دفتر کانون مدافعان بايستيم.آنها مي خواستند ما را به سمت ‏کلانتري هدايت کنند که ما نرفتيم و بالاخره مجبور به ترک محل شديم.‏


‎‎خانم عبادي هم بودند؟‎‎

بله؛ ما بيش از يک ساعت به همراه خانم عبادي، اقايان شيرازي، سلطاني و اسماعيل زاده، سعي کرديم مانع پلمب يا ‏حداقل انجام اين کار به صورت قانوني شويم ولي مقاومت ما به نتيجه اي نرسيد.‏


‎‎چه جور پلمبي کردند؟‎‎

با سيم و مهر.‏


‎‎پس معنيش اين است که دستور دادستان يا دادگاه را داشته اند؛ چون معمولا وقتي دستور قانوني ندارند با ‏نصب يک کاغذ و ترساندن صاحبان مکان اين کاررا مي کنند.‏‎ ‎

ولي متاسفانه اين حکم را نشان ندادند. اگر وجود داشت بايد نشان مي دادند. اتفاقا اعتراض ما اين است که حتي اگر قصد ‏پلمب دارند ـ که اين هم غيرقانوني است ـ بايد حکم نشان بدهند. اصلا دليل اين کار چه بود؟ اتهام ما چه بود؟ ما چه عمل ‏غيرقانوني مرتکب شده بوديم که به موجب آن بايددفترپلمب مي شد؟ چرا در اين مورد يک رويه قضايي به کار گرفته ‏نشد؟


‎‎الان چه مي کنيد؟‎‎

کاري نمي توانيم بکنيم، در ايران شب است، امکان پيگيري نداريم.‏


‎‎خودتان فکر مي کنيد علت اين پلمب چه مي تواند باشد؟‎‎

هر چند آقايان هيچ دليلي ارائه نکردند، امابه نظر ما اين کار پيامد فعاليت هاي کانون مدافعان حقوق بشرست.کانون سه ‏محور فعاليت اساسي دارد که عبارتند از:‏
ـ گزارش دهي مستمر در زمينه نقض حقوق بشر در ايران
ـ وکالت رايگان متهمان عقيدتي و سياسي
ـ دفاع از خانواده هاي زندانيان سياسي و عقيدتي

در همين راستا گزارش هاي مکرر کانون مدافعان حقوق بشر در زمينه نقض حقوق بشر در ايران مورد استناد بسياري ‏از نهادهاي بين المللي بوده است. نمونه آخر آن گزارش اخير دبيرکل سازمان ملل متحد در زمينه نقض حقوق بشر در ‏ايران بود. اين گزارش مبتني بر گزارش هاي کانون مدافعان حقوق بشر بود و آقاي يان کي مون به اين نکته صراحتا ‏اشاره کردند. اين گزارش که تهيه آن يک سال پيش از جانب مجمع عمومي سازمان ملل، به عهده دبيرکل اين سازمان ‏گذاشته شده بود، با استناد به گزارش هاي کانون تهيه شده بود و بر اساس همان هم عليه جمهوري اسلامي قطعنامه اي ‏صادر شد. اقدام امروز حکومت هم نشان داد که نقض حقوق بشر در ايران جديست؛ يعني در حاليکه شصتمين سالگرد ‏صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر در نهادهاي بين المللي و کشورهاي مختلف جشن گرفته شد، در ايران به مدافعان ‏حقوق بشر حتي اجازه برگزاري يک مهماني ساده در محيطي سر بسته را ندادند و قضيه را به اين صورت درآوردند.‏


‎‎براي برگزاري اين مراسم به مجوز احتياح نداشتيد؟‎‎

نه در محيط سربسته به مجوز نياز نيست ولي با اين حال ما جريان را با مسئول نيروي انتظامي منطقه در ميان گذاشته ‏بوديم.‏


‎‎او مخالفت نکرده بود؟‎‎

نخير؛ نه تنها مخالفت نکرده بودند بلکه مامورين انتظامي امروز در مقابل کساني که براي پلمب دفتر آمده بودند، اين ‏اعتراض را مطرح مي کردند که چرا مي خواهيد اينجا را پلمب کنيد. اينها با ما هماهنگي کرده بودند. ما هم در اينجا ‏حضور داريم، چرا اين کاررا مي کنيد! يعني در ميان خود نيروها هم هماهنگي نبود.‏


‎‎فکر مي کنيد حرکت بعدي کساني که دستور پلمب دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را داده اند، چه ‏باشد؟‎‎

من نمي دانم فقط بايد بگويم بسيار متاسفم که با تنها سازمان غيردولتي مدافع حقوق بشر در ايران که عضو رسمي ‏فدراسيون بين المللي حقوق بشر نيز هست، چنين برخوردي مي شود. ما از سال 79 براي راه اندازي اين مرکز همه راه ‏هاي قانوني را رفته ايم. حتي آقاي علي جنتي، معاون وقت وزارت کشور اعلام کرد که کانون ما رسمي است، اما با اين ‏حال با چنين نهادي که رياست آن هم با برنده جايزه صلح نوبل است، چنين برخوردي مي کنند. اين اقدام غيرقانوني مهر ‏تاييدي بود بر قطعنامه اخير سازمان ملل مبني بر اينکه نقض حقوق بشر در ايران جديست. اما توجه داشته باشيد که ‏صداي ملت ها در پشتيباني از اعلاميه جهاني حقوق بشر، بسيار قدرتمند تر از صداي حکومت هاست.60 سال پيش ‏سازمان ملل از دولت ها خواست که مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر را تبليغ و ترويج کنند؛ شايد آن زمان مسئولين ‏سازمان ملل نمي دانستند که 60 سال بعد اين ملت ها هستند که اين اعلاميه را ترويج و تبليغ مي کنند. قدرت مردم برتر ‏از دولت هاست و آنها عاقبت تک تک مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر را بر دولت ها تحميل خواهند کرد. ما يک نيروي ‏جهاني برحق هستيم وچونان زنجيره اي در سراسر دنيا به هم متصليم.با اين کارها صداي ما بلند تر و رساتر خواهد شد. ‏مدافعان حقوق بشر با پلمب دفترشان دست از کار نخواهند کشيدو سخت کوش تر از هميشه به فعاليت هاي خود ادامه ‏خواهند داد.‏

‎‎خانم محمدي! فردا صبح چه خواهيد کرد؟‎‎

اولين کار جمع کردن دوستان به قصد هماهنگي است؛ بعد از آن هم اطلاع رساني خواهيم کرد. ما از تمام مجاري قانوني ‏داخلي و بين المللي استفاده خواهيم کرد؛ چرا که رسالت ما تبليغ و ترويج و اشاعه تک تک مواد اعلاميه جهاني حقوق ‏بشر است و اين کار تعطيلي بردار نيست.‏

‎‎راستي اين برخورد به انتخابات و بسته شدن بقيه درهاارتباطي ندارد؟‎‎

ببيند واقعيت اين است که تحليل دقيقي از شرايط امروز ايران وجود ندارد، اما آنچه مسلم است اينکه شرايط بسيار سخت ‏تر شده: وضع اقتصادي سخت تر،وضع سياسي سخت تر و تنگناها بيشتر شده است. البته که مدافعان حقوق بشر هم نمي ‏توانند جدا از اين فضاي سنگين نفس بکشند.‏

لینک مستقیم مطلب .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت   توسط سگ باز  | 

زندگی مردم ایران از نگاه یک خبرنگارهلندي

در این نوشتار که به قلم توماس اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند.بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست.

با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است.

با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد.کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛ فرقی ندارد.این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛ بلکه جزئی است از بازی زندگی. تبادل افکار در مورد روش‌های جدید درآمد همیشه ممکن است امکانات جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد.

فکر کردن به پول در ایران یک نیاز تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر چه هم اسلامی و مهربان باشد یا وانمود کند که هست) باز این تک‌تک خود افراد هستند که باید آب خود را از گلیم بالا بکشند.در کشور بسته‌ای مانند ایران با تعداد فراوانی قوانین دولتی که آزادی فردی را محدود می‌کند (برای نمونه قوانین لباس، قوانین الکل) فرد می‌تواند با پول یک تکه از آزادی را در بازار سیاه برای خود بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.

با پول می‌توانی فرزندت را برای تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.نمایندگان طبقه متوسط ایران، به ویژه شهرنشینان کلان‌شهر تهران، از همان نوجوانی کار بر روی ساختن یک وضعیت مطمئن مالی را آغاز می‌کنند.

سنت‌های ایرانی طی سده‌های متمادی یک طرح نبوغ‌آمیز مالی برای زندگی و آینده افراد ترتیب داده است. روش آن‌ها مانند هلند، ایجاد یک حساب بانکی پس‌انداز برای کودک نیست؛ بلکه سیستمی است که طبق آن باید فرزندان و نوه‌های شخص هم دارای مسکن شوند.پرداخت بهای خانه با اقساط به سبکی که در اروپا وجود دارد، یعنی با بهره‌های نسبتاً پایین و قسط‌هایی که چندین دهه طول می‌کشد، در ایران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روی این حساب می‌کنند که خانواده داماد خانه را برایشان خواهد خرید و خانواده عروس وسایل خانه را.برای رسیدن به چنین لحظه‌ای یک عمر سرمایه‌گذاری هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است.

به تازگی یک بانوی جوان از دوستان من با پزشکی ازدواج کرد. با این‌که والدین او بایستی هزینه‌های خرید خانه را متقبل می‌شدند؛ ولی پدر عروس هم چندین قطعه زمین مختلف را که طی سال‌ها خریداری کرده بود، فروخت تا بتواند هزینه وسایل منزل دخترش را بپردازد (تلویزیون‌های بزرگ و مبل‌های مجلل).بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمین خریده بود.. قیمت این زمین‌ها به شدت بالا رفته بود.

یکی از زبانزدهای ایرانیان این است که بهای خانه و زمین در ایران هیچ‌وقت پایین نمی‌رود. هر خانواده‌ای که بتواند در مسکن سرمایه‌گذاری کند، حتماً این کار را برای روز مبادا هم که شده، انجام می‌دهد.اما برای رسیدن به اطمینان مالی در ایران به چیزی بیش از خانه و زمین نیاز داری. بیشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقیه اکثراً در دست بازاریان و فعالان اقتصادی طبقه متوسط.یکی از راه‌های موفقت در ایران این است که از طرقی به دفاتر نمایندگی وارد شوی و حق فروش یک مارک یا محصول را در ایران نمایندگی کنی.

دفترهای نمایندگی در تمام اشکال و انواع و با این‌که محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقیت در ایران یافت می‌شوند.شخصی هست که حق انحصاری فروش آسانسورهای اوتیس را گرفته و تاجر دیگری فروشنده انحصاری مته‌های ماشینی مارک بوش است.زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.

شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد.وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد.

پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند.

هر کس دشت خوبی داشته سریعاً یک ماشین گران‌قیمت یا کیف و لباس گران می‌خرد؛ چرا که همسایه‌ها باید ببینند که وضع ایشان خوب است.در مهمانی‌ها و عروسی‌ها هم همه با علاقه، وضع مالی دیگران را بررسی می‌کنند. کسانی که پول دارند، حتی اگر این پول را از طریق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق دیده می‌شوند.یکی از پرسش‌های استاندارد به هنگام غیبت از همسایه جدید یا داماد و شوهر جدید دخترخاله این است که: پولداره؟

در مورد هر تازه‌وارد به محفل بستگان ایشان هم که هنوز نرده‌های زیادی را از نردبان اجتماع باید بالا برود گفته می‌شود: «انشاءالله زود پولدار می‌شه» چرا که همه در ایران لزوم رسیدن به رفاه را درک می‌کنند.

حتی از آن هم فراتر، تلاش برای دستیابی به این رفاه، برای ایرانی یک نوع سبک زندگی شده است.جالب اینجاست که در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند.در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد.

بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد.دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت   توسط سگ باز  | 

Millions of people cry after watching this picture

The picture is telling the suffering of a poor bird shocked with his wife's fatal injury

 

Here his wife is injured and the condition is very appalling

Here he brings her food and attend her with love and compassion

Brings her food but shocked with her death and try to move her

He is aware that his sweetheart is dead and will not come to him again he cries with adoring love

Stand beside her and scream saddened of her death


Finally aware that she would not return to him and she departed him, stand beside her body with sad and sorrow

 

 

Photos of two birds said to have pictured in the Republic of Ukraine
Where the bird is interested quickly to save his wife. Millions of people cry after watching this picture in America and Europe
It is said that the photographer sold these picture for a nominal price to the most famous news paper in France. And all the copies of that news paper were sold out on the day of publishing these pictures

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت   توسط سگ باز  | 

نمایندگان چند همسری


حاجی محمد موحد


 

برخي دوستان، اطلاعاتي در مورد حاجي محمد موحد نماينده بهبهان در مجلس هشتم داده بودند. او كه در دوره‌هاي چهارم تا هفتم (يعني 16 سال) از كهكيليويه نماينده مجلس بوده در دوره هشتم از بهبهان كانديدا شد و توانست به مجلس هشتم هم راه پيدا كند. انتخاب او در بهبهان با حرف و حديث فراوان همراه بود تا جائي كه اعلام پيروزي او منجر به درگيري و دخالت نيروي انتظامي شد. اعتبارنامه او هم بر اساس گزارشهائي كه بازرسي شوراي نگهبان به مجلس داده بود ابتدا با مشكل روبرو شد اما پس از پادرمياني برخي مقامات تائيد شد.

حضرت حجت الاسلام حاجي سيد محمد موحد دست كم دو زن دارد. اين آخوند 56 ساله هيچ گونه تحصيلات حوزوي يا غير حوزوي معتبري نداشته و در دهه اول انقلاب دادستان خوزستان، فارس و چهارمحال بختياري بوده و از سال 69 وارد مجلس شده است. جالب اينجا است از هر كسي در مورد حاجي موحد سوال شد اولين جمله‌اي كه گفت منبري و بي‌سواد بودن حاج آقا بود.

 

سلمان خدادادی


 حاج سلمان خدادادی که از مجلس هفتم به بعد ناگهان تبدیل به دکتر خدادادی شد از سال 75 تا کنون به طور مستمر نماینده بناب و ملکان در مجلس شورای اسلامی بوده است. او که متولد 1341 است در دهه 60 فرمانده سپاه ملکان بود در زمان وزارت اطلاعات فلاحیان به عنوان معاون مدیرکل و مدیرکل اطلاعات در استانهای آذربایجان شرقی و اردبیل منصوب شد و در انتخابات مجلس پنجم از حوزه بناب و ملکان وارد مجلس شد.

‏پرونده خدادادی به مراتب سیاه تر از نمایندگان چند زنه است. او در روز اول خرداد ۸۷ همزمان با پایان عمر مجلس هفتم از سوی دادگاهی در تهران احضار و پس از بازپرسی به اتهام ‏فساد اخلاقی و ارتباط نامشروع بازداشت شد. قرار بازداشت او پس از مواجهه حضوری با دو زن که از او شکایت کرده بودند ‏صادر شد. اما در 7 خرداد با وثیقه 150 میلیونی آزاد و بلافاصله در مجلس حاضر شد و سوگند نمایندگی خورد.

اعتبارنامه خدادادی با مخالفت فاطمه آلیا به کمیسیون تحقیق ارسال اما نهایتا با تایید نمایندگان تصویب شد. به نظر می رسد او با استفاده از ظرفیتهای قانونی پیش بینی شده در لایحه حمایت خانواده از این پس با مشکلات کمتری برای ارضای خود روبرو خواهد شد.

 

 محمد کریم عابدی


محمد کریم عابدی نماینده فردوس، طبس و سرایان در مجلس هشتم سه زن عقدی دائم دارد. این جناب که متولد سال 1328 در روستای پیرحاجات فردوس است سوابق جالبی دارد: اخذ مهندسی پرواز(FE)،هوانوردی و تربیت استاد(MOI)و اخذ مدرک مدیریت اطلاعات و راهبردی (استراتژیک و ژئوپولتیک) با رتبه ‌عالی از دانشگاه‌های معتبر داخل و خارج کشور، عضو هیئت‌عالی بررسی تهاجم‌آمریکا به‌ طبس، سرپرست طرح بازسازی شهر زلزله زده طبس، ریاست هیئت‌سوارکاری استان‌کرمان، مشاور عالی‌و بازرس ویژه وزارت‌دفاع، دیپلمات‌عالی رتبه‌ایران در کشور چین، قائم‌مقام شرکت‌پشتیبانی نوسازي هلیکوپترهای‌ایران، عضو شورای مرکزی جانبازان، رئيس هيئت‌مديره چندين شركت و مؤسسه توليدي‌صنعتي و مدير چندين‌پروژه (كنترل كيفيت و فرهنگ سازماني) و اصلاح ساختارهاي سازماني و …

چنین شخصیت منحصر به فردی که این همه توانائیها و قابلیتهای متنوع دارد طبعا نمی تواند تنها با یک زن ارضا شود(مگر نگاه آقایان به زن چیزی جز خدمتکار و وسیله ارضای شهوت است؟) او در یکی از سخنرانیهای دوران تبلیغات انتخاباتی خود گفته بود از آنجا که توانسته بین سه زن خود به عدالت عمل کند می تواند نمایندگی سه شهر فردوس و طبس و سرایان را هم به عدالت انجام دهد.


حمیدرضا حاجی بابائی

 

 حميدرضا حاجي بابائي نماينده همدان است. او به عنوان عضو هيات رئيسه و كارپرداز اداري مجلس نقش پر رنگي در مجلس ايفا مي‌كند. حاجي بابائي از مجلس پنجم تا امروز به طور مستمر نماينده همدانيها بوده، او پيش از آنكه نماينده شود مدتها دبير ديني و قرآن و مدتي هم در دهه 70 مديركل اموزش و پرورش اين شهر بود. جالب اينجا است كه او در دوران نمايندگي ناگهان به لقب “آقاي دكتر” مفتخر شده و در انتخابات اخير خود را داراي دكتراي علوم قرآني و حديث و عضو هيات علمي دانشگاه معرفي كرده است. احتمالا يكي از نشانه‌هاي دو تا شدن تنبان براي مقامات جمهوري اسلامي اضافه شدن همين عنوان “آقاي دكتر” پيش از اسمشان است.

حاجي بابائي اصالتا اهل شهر كوچكي نزديك همدان به نام مريانج است. او در سالهاي جواني با زني از همشهريان خود ازدواج كرده كه هم اكنون در شهر همدان ساكن است. اما پس از حضور در مجلس و طي كردن پلكانهاي ترقي ديگر آن زن روستائي در شان “آقاي دكتر” نبوده و به همين دليل دختر جواني را به عقد خود درآورده كه اكنون در خانه‌اي در تهران ساكن است. احتمالا حاجي بابائي براي رعايت عدالت ميان زنان خود ناچار است در طول هفته مسير تهران و همدان را مدام طي كند.

منبع : وبلاگ

:: در همین رابطه خبرنامه دانشگاه پلی تکنیک و سایت کانون زنان ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت   توسط سگ باز  |